...........تنهایی ...........

تنها بودم تنهاتر شدم


میدانم دیگر برای من نیستی

اما دلی که با تو باشد این حرفها را نمیفهمد . . .

- - - - - - - - - - ---------- - - - - - - - - - -

من بارها شماره ات را میگیرم و کسی در گوشم مدام زمزمه میکند :

دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است !

و من برایش از تو ، از دلتنگی ها ، از اشکهای بیصدا و از بی کسی هایم میگویم …

اما او سر حرفش میماند ؛ لعنت به بخت سیاهم !

- - - - - - - - - - ---------- - - - - - - - - - -

کفش هایم را نده!

پا برهنه میروم!

تادر تنهایی خود با نگاه کردن به تاول های پایم…. عبرت بگیرم!

من کجا……؟

عاشقی کجا………..؟

- - - - - - - - - - ---------- - - - - - - - - - -

بازم یه صبح دیگه و باز داغون تر از روز قبل لعنتی کجایی که حال این روزامو ببینی؟ چشمامو باز میکنم و هیچ خبری ازت نیست” بخدا این ظلم حق من نیست برگرد

- - - - - - - - - - ---------- - - - - - - - - - -

و من چقدر دلم می سوزد به حال ماهی بیرون مانده از آب…بی یار…بی یاور…بی پناه…بی نفس…

درست مثل حال امروز من…

- - - - - - - - - - ---------- - - - - - - - - - -

می گویند:یک روزی هست که چرتکه دست می گیرند و حساب کتاب می کنند!و آن روز باید تاوان آنچه با من کردی را بدهی…

فقط نمی دانم تاوان دادن آن موقع تو چه دردی از من دوا می کند…!!

- - - - - - - - - - ---------- - - - - - - - - - -

تو بی من خوشبخت شدی

و من،

بی تو،

موسفید…

- - - - - - - - - - ---------- - - - - - - - - - -

بی بهانه رفتی…

و من همچنان در انتظارِ ،

بیـــ ـی بهانه آمدنت

هستم !

- - - - - - - - - - ---------- - - - - - - - - - -

ﺍﮔﻪ ﺭﻓﺘﯽ ﺳﻮﭘﺮﯼ ﺩﻟﺖ ﻟﻮﺍﺷﮏ نخواست و به جاش سیگار گرفتی…

ﺍﮔﻪ ﺭﻓﺘﯽ ﭘﺎﺭﮎ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﺏ ﻧﺸﺪﯼ و به جاش سیگار کشیدی…

ﺍﮔﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﺕ ﻣﯿﺮﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﯾﮕﻪ نمی خندی و همش سیگار کشیدی…

ﺍﮔﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﭼﻮﺑﯽ ﻭ ﭘﻔﮏ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﯼ و فقط سیگار کشیدی…

ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻦ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﯼ ، ﺑﺸﯿﻦ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ببین ﭼﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺩﻟﺖ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﯼ !!!

- - - - - - - - - - ---------- - - - - - - - - - -

بگذار بسوزیم….

ما که دادمان به آسمان نرسید

شاید “دودمان” برسد…

- - - - - - - - - - ---------- - - - - - - - - - -

یـــــادِ تـــــو

تاصبــــح

پـــــرستارم بـــود..!

- - - - - - - - - - ---------- - - - - - - - - - -

گـفــت: دُعــا کـنـی می آیـــد

گــفــتم: آنــکــه بــا دعـایــی بـیـایــد بــه نـفـریـنـی مـیــــرود

خـواسـتــی بــیــایــی بــا دُعــا نـیــا

بــا دل بـیــا

بــا دل✔

- - - - - - - - - - ---------- - - - - - - - - - -

گرفتن دستهایش آرزویم بــــود ، اما از بخت بدم مـُــــچـَش را گـِــــــرقتم

- - - - - - - - - - ---------- - - - - - - - - - -

روزهایی که میدیدمت”نفسم”میگرفت، حالاکه نیستی”دلم”میگیرد، بیا…. تحمل اولی اسانتراست….

- - - - - - - - - - ---------- - - - - - - - - - -

ﮐِﺸِــــــﺶ ﻧﺪﺍﺭﻡ “ﺧﻮﺏ” ﺑﻮﺩنمو ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﮐﻨﻢ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯿﺪﻡ ﺑﺮﻥ “ﺗﺠﺮﺑﻪ” ﮐﻨﻦ ﺑﺮﮔﺮﺩﻥ!!

- - - - - - - - - - ---------- - - - - - - - - - -

ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﻣﯽ ﺳﻮﺯﺩ ﺩﺭ ﻋﻄﺶ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﻛﻼﻣﯽ ﺍﺯ “ﺗﻮ”

ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﻢ، ﭼﻪ ﻣﻠﺘﻤﺴﺎﻧﻪ ﺧﯿﺮﻩ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﻟﺒﻬﺎﯾﺖ

ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﻟﺮﺯﺷﯽ…. ﺻﺪﺍﯾﯽ…ﺣﺮﻓﯽ

ﮔﻮﯾﺎ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﻫﺮﮔﺰ ،ﻛﻼﻣﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﻨﯿﺪ

ﺍﺯ “ﺗﻮ” ﻛﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﯼ ﺩﺭ ﻗﺎﺏ ﻋﻜﺲ ﭼﻮﺑﯽ ﺁﻭﯾﺨﺘﻪ ﺑﺮ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺍﺗﺎﻗﻢ!!!

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم فروردین 1393ساعت 5:16 توسط alone|

نوشته شده در یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 14:45 توسط alone|
داستان:دختر خاله و پسرخاله عاشق

دخترخاله و پسرخاله ای بودن که از بچه گی با هم بزرگ شدن و اسمشون رو هم بوده واسه ازدواج دختره اسمش مریم بوده پسره هم جواد ، جوادو مریم خیلی همدیگه رو دوست داشتن جوری که هر روز باید همدیگه رو میدیدن جواد همیشه مواظب مریم بود و اگه کسی مریمو اذییت می کرد اون پشتشو میگرفت حالا هر کی باشه چه مادر مریم چه پدر یا داداشش باشه یه دفه خانوم معلم مریمو تنبیه کرده بود جواد هم فهمیده بود و معلم مریمو با سنگ زده بود ، اگه پارک میرفتن باید با هم میرفتن اگه جواد میرفت تو مغازه چیزی بگیره برا مریم هم میگرفت حتی عروسک هم براش میخرید مریم هم همینطور ، هیچکدومشون هم پولدار نبودن و در یک سطح بودن ، این دوتا با هم بزرگ شدن و دبیرستانو با هم تموم کردن و اینجا بود که طرز فکرها عوض میشه و سختیهای زندگی رو درک میکنن طوری که رو عشقهاشون هم تاثیر میذاره مریم دختر قشنگی شده بود جواد هم واسه خودش مردی شده بود جواد هم کار میکرد هم درس میخوند مریم هم محکم درس میخوند تا دانشگاه قبول بشه از قضا مریم دانشگاه قبول شد ولی جواد قبول نشد اینجا بود که دانشگاه بین دو تا عاشق فاصله انداخت قرار شده بود بعد از دبیرستان عقد کنن ولی مریم هی عقدو عقب مینداخت .جو دانشگاه رو مریم و دوست داشتنش تاثیر گذاشته بود هر موقع از دانشگاه بر میگشت و جواد میرفت پیشش یا میگفت خسته ام یا درس دارم یا به بهونه های مختلف جوادو بی محل میکرد تا یک سال جوادو دور داد تا اینکه تو جمع جلو همه گفته بود من قصد ازدواج ندارم و بهتره جواد بره زن بگیره و فکر منو از سرش بیرون کنه اصلا کسی باورش نمیشد مریم بتونه همچین حرفی بزنه جواد بلند شده بود گفته بود مریم تو این حرفو جدی زدی؟ مریم هم گفته بود پسرخاله من تا دانشگاهو تموم کنم چهارسال طول میکشه بهتره به فکر دختر دیگه ای باشی این برا هر دومون بهتره جواد گفته بود شوخی رو دیگه بس کن مریم هم گفته بود من هیچوقت انقد جدی نبودم جواد گفته بود نکنه من کاری کردم که ناراحت شدی؟ اونم گفته بود تو کاری نکردی من بدرد تو نمیخورم اینو گفته بود و از خونه زده بود بیرون جواد رفته بود دنبالش و تو خیابون با هم دعوا کرده بودن جواد بهش گفته بود تو چت شده؟ چرا بیربط حرف میزنی؟ این بازیو تمومش کن و برگرد من نمیتونم بدون تو زندگی ولی قلب رئوف و نازک مریم از سنگ شده بود به جواد گفته بود اگه ادامه بدی خودمو می کشم جواد با گریه گفته بود کی مریم قشنگ و مهربون منو از من گرفته؟ مریم گفته بود کسی نگرفته ما مال هم نبودیم و اون موقع بچه بودیم و عشق چیز پوچ و بی فایده است و حالا پول حرف اول رو می زنه جواد گفته بود خب منم پول دار میشم منم میرم دانشگاه مریم هم گفته بود ما به درد هم نمی خوریم و دیگه هیچ وقت سراغ من نیا ، بعد از این هر کاری پدر و مادر هردوشون کردند که مریم راضی بشه مریم زیر بار نرفت که نرفت این وسط جواد خودشو باخته بود و رفته بود سراغ قرص های روان گردان برای آروم کردن خودش درسشو ترک کرده بود و کارش شده بود مصرف قرص. مریم هم که اصلا به فکر جواد نبود ، مریم بعد از دو سال از دانشگاه با پسر دیگه ای ازدواج کرد که مهندس بود حالا جواد عشق خودشو میدید که با پسر دیگه ای داره می ره گردش و ازا ینی که هست بدتر میشد اینجا بود که پدر مادر جواد اونو برده بودند به یک مرکز درمان و جواد خودش هم تصمیم گرفته بود دیگه به مریم فکر نکنه و زندگیشو دوباره درست کنه بعد از تقریبا چند ماه جواد سلامتی خودشو به دست اورد و درسشو دوباره شروع کرد و درس میخوند برا کنکور دیگه کار نمی کرد و فقط درس میخوند انگیزه هاش چندبرابر شده بودند ( اینایی که میگم تو چند سال اتفاق افتاده بود و منی که دارم می نویسم خودم احساساتی شدم سرنوشت چه کارایی که با آدم نمیکنه) بعد از امتحان کنکور جواد مهندس عمران قبول شده بود و دیگه زندگیش از این رو به اون رو شده بود جواد قرص خوار با توکل به خدا و اراده محکم و کمک پدر و مادر و دکترا سالم شده بود و برا خودش شده بود مهندس جالب تر این این بود که شوهر مریم فردی چشم چرون و شکاک بود و همش چشمش دنبال دخترای مردم بود و اجازه نمیداد مریم که به خونه پدر و مادرش حتی بره همیشه گوشی مریمو چک میکرد حتی چند بار مریمو زده بود درسته که شوهرش پولدار بود ولی نه از پولش بهره می برد و نه از وجود خودش شوهرش چون خودش خراب بود به زنش هم شک می کرد مریم چون به جواد پشت کرده بود و با عشقش بازی کرده بود همش میگفت حقمه باید سرم بیاد وقتی به کارایی که با جواد تو بچگی هاشون کرده بود وقتی به دوست داشتنی هایی که بینشون بود فکر میکرد آرزوی مرگ میکرد که چرا اینقدر در حق جواد بد کرده ولی روش نمی شد که از شوهرش جدا بشه چون همه بهش زخم زبون می زدند آخر نتونست طاقت بیاره و به شوهرش گفته بود من نمیخوام دیگه باهات زندگی کنم مریم با چشمی پر از اشک و خون برگشته بود خونه پدر و مادرش و آخرش از شوهرش جدا شد حالا خوبه که بچه دار نشده بود ولی روحیشو به کلی از دست داده بود دانشگاهشو هم تموم نکرده بود بعضی موقع ها درس میخوند ولی مگه زخم زبون مردم میزاشت درس بخونه و راحت باشه جواد هم از حالش باخبر شده بود و یک روز رفت دیدنش و خیلی عادی و رسمی ولی روش نشد با جواد روبرو شه بخاطر همین جواد رفته بود تو اتاقش و احوالشو پرسیده بود مریم هم گفته بود حالی واسم نمونده که ازش بپرسی بعد گفته بود اومدی اینجا که زجرکشم بکنی؟ آره من احمقم بی شعورم ، اصلا هر چی دلت میخواد بگو جواد هم گفته بود نه من دیگه از دستت ناراحت نیستم تو خواستی زندگی خودتو بکنی من اشتباه کردم که مزاحت می شدم عشق چیز پوچ و بی فایده است این حرف مریمو داغون کرد بعد بهش گفته بود که خودشو ناراحت نکنه و میتونه زندگیشو دوباره شروع کنه و دوباره باطراوت بشه فقط اراده میخواد و توکل به خدا اینو گفته بود و خواسته بود بره ولی مریم مانع شده بود و نذاشته بود یقه شو گرفته بودو بهش گفته بود من تو رو میخوام من اشتباه کردم من بچه بودم گول اطرافیانمو خوردم بخدا هنوز عاشقتم جواد که از شرم و خجالت قرمز شده بود زبونش بند اومده بود و همینجوری نگاش میکرد بعد مریم گفته بود بیا ببین همش از تو نوشتم و خاطرات بچه گیمون بعد دفتر خاطراتشو آورده بود و به جواد نشون داده بود جواد که اشک از چشماش جاری شده بود بهش گفته بود من اگه دوستت نداشتم هرگز پامو اینطرفا نمیذاشتم فقط دنبال یک فرصت میگشتم که بهت بگم منم هنوز عاشقتم و هر کاری کردی رو فراموش میکنم تو مریم کوچولو و قشنگ خودمی بعد بهش گفته بود همین امشب میام خواستگاریت تا دیگه برای همیشه مال خودم بشی مریم از بس گریه کرده بود دیگه اشکی براش نمونده بود و باورش نمیشد جواد بخشیدتش و هنوز دوسش داره بعد از چند ساعت حرف زدن جواد تدارک خواستگاری رو چیده بود و مریمو برای همیشه به ازدواج خودش دراورده بود.این هم داستان پر ماجرای جواد و مریم ولی مردایی مثل جواد کم هستن و پول وعشق دو چیز جدا از هم هستن پس هیچ وقت دچار اشتباه نشید. 

نوشته شده در یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 14:14 توسط alone|


سلامتی پسری که یه روز عاشق شد. . .

سلامتی دختری که یه روزعاشق شد. . .

سلامتی پسری که اندازه یه نگاه هم به عشقش خیانت نکرد. . .

سلامتی دختری که هیچی کم نذاشت. . .

سلامتی عشق پاکشون. . .

سلامتی اون همه خاطره ها و شیطنت هاو دیووونه بازی های زیر بارون

قرار گذاشتن ها خیس شدن ها از سرما به خود لرزیدن ها. . .

سلامتی دوستی که زیراب پسرو به دروغ زد. . .

سلامتی دختری که حرف دوست مثل خواهرش رو باور کرد. . .

سلامتی دختری که بی خبر خطش خاموش شد. . .

سلامتی اون قسم ها اون دوست دارمهایی که هیچوقت تحویل داده نشد. . .

سلامتی پسری که هر چی قسم خورد خواهش کرد اثری نداشت. . .

سلامتی دختری که با چشم خیس به پسر گفت ازت بدم میاد. . .

سلامتی پسری که رفت خدمت تا زود برگرده و دلشو بدست بیاره بره خواستگاری. . .

سلامتی ۲۱ ماه پست دادن ها و لحظه شماری ها دور بودن ها. . .

سلامتی روزی که پسر دعوت شدبه جشن عقد عشقش. . .

سلامتی اون شب. . .

سلامتی اون دوستایی که بخاطر حال پسر بغض داشتن

اما پسر خندیدتا جشن خراب نشه. . .

سلامتی اون خنده ی زوری. . .

سلامتی عروسی که ماه شده بود. . .

سلامتی عاقدی که اومد. . .

سلامتی شناسنامه ها. . .

سلامتی بغض پسر. . .    سلامتی بار اول. . .

سلامتی بغض پسر. . .    سلامتی بار دوم. . .

سلامتی بغض پسر. . .   سلامتی بارآخر. . .

سلامتی پلاک زنجیری که پسر واسه زیر لفظی روز عقدش گرفت تو جیبش موند. . .

سلامتی زیر لفظی که یکی دیگه داد. . .

سلامتی پسری که هنوز امید داشت که به عشقش میرسه. . .

سلامتی اجازه بزرگترها. . .

سلامتی بله. . .

سلامتی بغض پسر. . .سلامتی چشم خیس دوستان. . .

سلامتی اون حلقه  که جایگزین حلقه پسر شد. . .

سلامتی ماشین عروس. . .

سلامتی سستی زانو. . .سلامتی سیاهی چشم. . .

سلامتی اون شب. . .

سلامتی پاکت سیگار و نخهایی که با نخ قبلی روشن شد. . .

سلامتی فرداش. . .

سلامتی مهمونی که دختر گرفت. . .

سلامتی دوستایی که جمع شدن. . .

سلامتی شب و روزایی که سخت گذشت. . .

سلامتی دوستی که به دختر گفت اون حرفو به دروغ گفت از رو حسادت. . .

سلامتی دختری که با تمام وجود گریه کرد. . .

سلامتی تیغی که تیز بود. . .سلامتی رگ دست. . .

سلامتی دختری که خودکشی کرد. . .

سلامتی لحظه ای که به پسر خبر دادن . . .
نوشته شده در دوشنبه چهارم فروردین 1393ساعت 21:50 توسط alone|

ﺷﺒﺎ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﻴﺸﻴﻨم عکسای ﮔﻮﺷﻴمو

ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﮑﻨم ﻭ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍس ها رو می خونم

ﺩَﻣَﺮ ﻣﻴﺨﻮﺍﺑم ﻣﻼﻓﻪ میکشم ﺭﻭم ﭼﻮﻧم ﺭﻭ ﺑﺎﻟﺶ ﮔﻮﺷﻴمم ﺩﺳﺘم . . .

ﻋﮑﺴﺎ ﺭﻭ ﻣﻴﺒﻴﻨم

ﺗﻮ ﺭﻭﺯ ﺯﻳﺂﺩ ﺑﺮﺍم ﺟﺬﺍﺑﻴﺖ ﻧﺪﺍﺭﻥ

ﻭﻟﻲ ﺷَﺒﺎ ﺩﻳﺪَﻧﺸﻮﻥ ﺧﻴﻠﻲ آرومم میکنه

ﺍﺱ ﺍﻡ اس هاﺭﻭ ﻣﻴﺨﻮﻧم...

ﺍﺳﻤﺶ ﺭﻭ می بینم ﻗُﻔــــﻞ ﻣﻴﺸم ﺭﻭﺵ

به خودم  مــــــــــــــــــــــــــــــیگم 

ﺁﺭﻩ . . . ﻳﻪ ﻣﺪﺕ ﮔﻮﺷﻴم ﭘﺮ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ miss call ﻭ
sms های ﺍﻭﻥ

Call Logﮔﻮﺷﻴم ﻣﺜﻼ ” ﺍﮔﻪ ۳ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻮﺩ ، ۲

ﺳﺎﻋﺖ ﻭ ۴۵ ﺩﻗﻴﻘﺶ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﻮﺩ . . .

ﻭﻗﺘﻲ ﭘﻴﺸم ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﻗﺒﻞ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺑﺮﺳﻪ ،

ﺁﺧﺮﻳﻦ sms ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ : ۵ ﻣﻴﻦ ﺩﻳﮕﻪ ﻣﻴﺮﺳﻢ

ﻭ ﻣﻴـــــــــــــــــــــﺮَ ﻓﺖ ﺗﺎ . . . ﺭﺳﻴﺪﻱ ﺧﺒﺮﻡ ﮐﻦ ﻋﺰﯾﺰﻡ

آره

ﻫﻨﻮﺯ ﭼﺸﻤم ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭﺷﻪ . . .

ﻧﻤﻴﺪﻭﻧم ﻫﻨﻮﺯ ﺍﻳﻦ ﺧﻂ ﺩﺳﺘﺸﻪ ؟

ﺩﺳﺘﺶ ﻧﻴﺴﺖ ؟

ﺧﺎﻣﻮﺷﻪ . . . ﺭﻭﺷﻨﻪ ؟

ﻣﻴﺨﻮﺍم ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮐﻨم . . . ﻧﻤﻴﺘﻮﻧم . . .

ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩم ﻣﻴﮕم ﻳﻪ SMS ﺧﺎﻟﻲ ﺑِﺪَﻡ . . .

ﺑﺎﺯَﻡ ﻏﺮﻭﺭم ﻧﻤﯽ ﺫﺍﺭﻩ !

ﮐﻼﻓﻪ ام ﮐﻼﻓﻪ ﺍم . . .

توی ۲ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﻳﺎﺩﺵ ﻣﻴﻮﻓﺘم ﻭ ۲ ﺳﺎﻋﺖ ﺩﻳﺮ ﺗﺮ ﺧﻮﺍﺑم ﻣﻴﺒﺮﻩ . . .

ﺍﺯ ﺍﺳﻤﺶ ﮐﻪ ﺭَﺩ ﻣﻴﺸم ﮐﻼ ” ﮔﻮﺷﻲ ﺭﻭ ﻣﻴﺬﺍﺭم ﮐﻨﺎﺭ . . .

طﺎﻕ ﺑﺎﺯ ﻣﻴﺨﻮﺍﺑم ﺭﻭ ﺑﻪ ﺳﻘﻒ ﻣﻴﺮم ﺗﻮ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﺧﻮﺩم ﮐﻪ ﺁﺭﻩ . . .

ﺍﮔﻪ ﻳﻬﻮ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﻪ ﭼﻲ ﻣﻴﺸﻪ؟

ﺍﮔﻪ ﺑﺎﺯﻡ ﺑﺒﻴﻨﻤﺶ ﺭﻓﺘﺎﺭﺵ ﭼﺠﻮﺭﻳﻪ؟

ﺍﻻﻥ ﮐُﺠﺎﺱ ؟ ﭼﻴﮑﺎﺭ ﻣﻴﮑﻨﻪ ؟

ﺍﻭﻧﻢ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﻦ ﻫﺴﺖ ؟

ﻧﮑﻨﻪ … ﻧﮑﻨﻪ کسی ﺩﺍﺭﻩ ﻣﻴﺒﻮﺳﺘﺶ؟ !

یا بغل کس دیگست ؟!

ﺍﺍﺍﺍﺍﺍﻩ . . . ﺍﯾﻦ ﺗﻮﻫﻢ ﮔﻨﺪ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﻋﺼﺎﺑم . . .

ﺍﺻﻦ ﺷﺎﻳﺪ ﺍﻭﻥ ﺷﻤﺎﺭمو ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺯﻧﮓ ﮐﻪ ﺑﺰﻧم ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺑﻨﺪﺍﺯﻩ +۹۸۰ . . .

ﺷﺎﻳﺪ ﺯﻧﮓ ﮐﻪ ﺑﺰﻧم ﺳﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﻳکی دیگه از بغل دستش صداش بکنه : ﻋﺰﻳﺰﻡ کیه بهت زنگ زده ؟ ”

ﻳﻪ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮏ ﻣﺰﺍﺣﻢ ﺳﺮ ﻣﻴﺨﻮﺭﻩ ﺳﻤﺖ ﮔﻮﺷم و

 ﻫﻤﻴﻦ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﻴﺸﻪ که ﺧﻮﺍﺑم ﻧﺒﺮﻩ . . .

نوشته شده در یکشنبه سوم فروردین 1393ساعت 14:52 توسط alone|
tumblr_m85g47EzYG1r3hjmno1_500_large.jpg
نوشته شده در جمعه یکم فروردین 1393ساعت 17:21 توسط alone|

یه روزی میرسه یه پارچه ی سفید پایان میده به من

به شیطنت هام

به بازیگوشی هام

به خنده های بلندم

روزی که همه با دیدن عکسم بغض میکنن ومیگن :

دیوونه دلمون واست تنگ شده کجا رفتی پس؟

پس بسلامتی روزی که نیستم


نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت 14:27 توسط alone|

Love-Wallpaper-girl-and-boy1-hd-1680x105

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت 14:26 توسط alone|

c45u545wx0rtp1kr1ef.jpg

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت 14:25 توسط alone|
http://uploadax.com/images/76155420269818979141.jpg

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت 14:25 توسط alone|
بوسه ای که بوی خیانت میداد

http://uploadax.com/images/94898270723370570323.jpg

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت 14:24 توسط alone|

آخرين مطالب
»
»
» داستان:دختر خاله و پسرخاله عاشق
»
»
»
»
»
»
»
Design By : ghalebeweblog.ir